حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )
80
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض )
فطن الماهر و بقلب تحتانى و فاء اعنى جافيه نيز آمده چنانچه در باب فوقانى در اثناء ذكر تفرق الاتصال عظام اشارتى بدان رفته فتذكر فصل دوم در جيم با حاء مهمله مشتمل بر دو مرض جحام بضم جيم و فتح حاء مهمله و الف و ميم هر مرضى كه بتوريم چشم انجامد در عرف اطبا بدين اسم اشتهار دارد و از آنكه جحم بالفتح بمعنى آتش افروختنست و آتش عند الاشتعال البته سر به بالا مىكند و اين مرض نيز انجاه آفت باعلى اعنى چشم مىكند و ايضا ورم چشم اكثر حار و بالتهاب بسيار مىباشد مرض موصوف باسم موسوم شده هذا ما خطر بالبال و اللّه اعلم بحقيقة الحال جحوظ بجيم و حاء مهمله مضمومتين و واو ساكنه و ظاء معجمه آنست كه بوجهى من الوجوه چون در آمدن ماده ريحى باشد يا خلطى در اجزاء چشم و استرخاء علائق مقله و عضلات آن چشم بيرونسو گرايد و در چشم عليل با وجود نتو و جحوظ بر تقدير نفوذ ماده عظم و بزرگى رو نمايد و ايضا اگر ماده خلطى باشد خالى از ثقل و گرانى نباشد و بطلان عظم و فقدان تمدد بنا بر عدم امتلا و نابودن ضاغط داخلى در صورت استرخاء هويدا بود و من جمله اسباب مولده اين مرض اختناق صعب و صداع شديد و تهوع مفرط و قى عفيف و طلق قوى و تزحر عظيم و حصر نفس و صياح فخيمست و در اين صورت اسباب ما تقدم و احساس تمدد چشم از خلف بسوى خارج و نيز اگر بمعاونة ماده در اندفاع يار باشد عظم و بزرگى چشم گواهى دهد و پوشيده نماند كه تولد علت مذكوره از اسباب مسطوره بر اهل فطانت و ارباب صناعت مخفى و محتجب نيست و كذلك بودن تسميه آن باسم عرض لازم فافهم فصل سوم در جيم با دال مهمله و در وى يك مرضست جدرى بضم اوّل و بفتح وى نيز آمده و سكون ثانى و كسر راء مهمله و سكون تحتانى لفظ تازيست و ويرا على ما يجيئ فى باب الميم بعون الله العليم مجل نيز نامند و به فارسى آبله و نغزكان خوانند و عبارت از بثور بزرگ به قدر عدسه كبيره است كه اكثر در تمام بدن يا اكثر آن ظهور نمايد و باشد كه بنا بر قلت ماده در عضوى ظاهر شود و ديگرى بسلامت ماند و اقل مدت بروز آن بتمامه سه روزست و اكثر آن يك هفته و از آنكه ماده وى شديد الحرارت و الرطوبت بود در اندك زمان و اسرع آوان متقيح گردد و از خواص ويست كه اغلب در شروع تكون سرخ و در حين تقيح مائل الى بياض ما بود و باشد كه ابتداء بروز سفيدرنگ باشد فائده مرض مذكور بحسب اختلاف ماده بانواع متنوعه و اشكال مختلفه بمنصه ظهور مىرسد و اسلمترين وى آنست كه عند النضج ابيض اللون براق شبيه بدانه مرواريد باشد چه بياض وى دليل نضج تام ماده و استيلاء طبيعت و براقى آن علت نقاء ماده و خلو آن از مواد غليظه است و ايضا آنچه سهل البروز باشد قليل العدد بود و به مجرد بروز وى تپ مفارقت نمايد و نفس بر جا باشد و قلق و اضطراب